2008/06/18

* فرمان خان سر زا رفت ...!!!

باورتون می شود یک مرد، اون هم فرمان خان با یک عا لمه سیبیل
وآن قد و بالا سر زا از دنیا برود. داستان از این قرار بود که برای
بابا بزرگ ما (فرمان خان ) اصل و نسب و اسم خانوادگی
از نون شب هم واجب تر بود . همیشه می گفت مرد بی پسر مرد نیست .!
فرمان خان همیشه آرزو داشت هفت، هشت تا پسر با هفتاد، هشتاد تا نوه
اون هم ترجیحا پسر، دورو برش را بگیرند و این همه زندگی فرمان خان بود.
اما از خوش روزگار خدا به فرمان خان هفت ، هشت تا دختر ،یکی
از یکی خوشگل تر و ملوس ترهدیه داد .
ولی فرمان خان که چشم هایش را روی زیبایی های دنیا بسته بود
آنقدر نگران اسم و رسمش بعد از مرگش بود که دست به هر کاری
می زد تا خدایی نکرده نسلش منقرض نشود.
خلاصه هزار جور نذر و نیاز کرد وحتی دست به دامان جادو و جمبل شد
تا خدا نمی دونم چطوری ! بالاخره فرمان خان را صاحب یک پسرتپل مپل کرد.
اما قابله ی بخت برگشته ی از همه جا بی خبر با شوق و ذوق و برای گرفتن
مشتلوق ، بدون مقدمه چینی به فرمان خان خبرداد که پسردار شده است.
فرمان خان هم از شدت ذوق و هیجان در جا سکته کرد و سر زا رفت ...!!!


* فرمان خان هیچ نسبت نسبی یا سببی بنده ندارد

0 نظرات: